Me, Myself And ...

نام : احسان
شهرت : مشهور نيستم
رشته تحصيلي : علوم كامپيوتر
محل تحصيل : پيــــــام نور نجـــــــــــــف آباد
فعاليت علمي : دو كارت هزار آفرين در دوره ي دبستان
فعاليت سياسي :شركت در انتخابات دو دوره ي متوالي
پست الكترونيك :
amini.ehsan@Gmail.com
شناسه ي ياهو :
CGOPNU
فرم تماس با من

 

PhotoBlog

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from An Iranian Student. Make your own badge here.
 

Linkdump

 

Chatter Box

   

 

Archive

<< November 2009 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
01 02 03 04 05 06 07
08 09 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30

 
Previous Page Next Page
 

Friends Link

 

Tools


Search Engine Optimization

blogdrive

 
Monday, May 01, 2006

My University

 آي خانوم كجا ، كجا ؟

چند وقتي ميشه كه اينجا آپديت نشده و دليلش هم اينه كه يه سفارش كار براي درست كردن يه سي دي مالتي مديا دارم و فعلا هم شديدا مشغول انجام اين كار هستم كه هم وقتم رو كاملا گرفته و هم حالم رو ! توضيح راجع به اين كار رو ميذارم براي بعد از اتمام و تحويل دادنش ...

براي اين پست هم چند تا عكس گرفتم از دانشگاهمون ( پيام نور نجف آباد )  كه با اتفاقات اخير( مبارزه با بدحجابي و اينا ! ) يه جورايي ربط داره و شايد بد نباشه يه نگاه به اونا بندازيد ...

  
دانشگاه ما از نظر مساحت يه دانشگاه نسبتا كوچيكه يعني ميتونيد در مدت 10 دقيقه در حالي كه يه ليوان چاي دستتونه يه دور كامل توي اون بزنيد  ( چاي رو از جهت تفهيم سرعت حركت گفتم چون ميدونيد در حال دويدن نميشه چاي خورد ! )
ولي در همين جاي كوچيك سه تا تابلوي خوشگل سبز فسفري زدند كه خداي نكرده ، خداي نكرده شيطون شما رو گول نزنه ! توي عكس سمت چپ ميتونيد نزديكي تابلوها به هم رو ببينيد ، تابلوي سوم رو نميشد توي كادر جا داد ولي اگه كنار تابلوي شماره 2 وايسيد ميتونيد هر سه تا تابلو رو ببينديد ! نوشته هاي تابلوها هم به سه دسته ي نحوه ي پوشش خواهران ، نحوه ي پوشش برادران و الگوهاي رفتاري برادران و خواهران تقسيم شده ( هر كدوم
0.25
) كه ميتونيد توي عكس سمت راست اونا رو به طور كامل ببينيد .

  
بر خود لازم ميدونم كه از اين آقاي بسيار محترم كه در كمال آرامش در حال مطالعه بود به خاطر اين عمل قبيح و غير انساني خودم معذرت خواهي كنم ! اميدوارم كه اين جناب اينجا رو نبينه كه اگه ببينه من ديگه نميتونم اينجا رو ببينم !  بماند كه ما خودمون هم پاتوقمون همين اطرافه چون قسمت مخصوص استراحت برادران هم در عهده ي جماعت نسوانه !!!

 عين اين عكس با دو تفاوت كوچيك در طرف ديگه ي دانشگاه موجود بود :
1: به جاي محل استراحت خواهران نوشته محل استراحت برادران
2 : به جاي اين آقاي محترم يه خانم نيمه محترم + ... نشسته بودند
كه چون حس و حال گيس و گيس كشي رو نداشتم بيخيال گرفتن عكس اونا شدم !

  
نه واقعا آخه چرا ؟

با همه ي اين تفاسير و وجود اين تابلوهاي رنگ و وارنگ به غير از گير دادن گهگاه انتظامات دم در به پيراهن آستين كوتاه و موارد مشابه چيز ديگه اي كه باعث محدوديت هاي خفن توي دانشگاه بشه نديدم . البته اوضاع دانشگاه از جاهاي ديگه كه ديدم خيلي بهتره ( از اين لحاظ البته ! ) و نيازي هم به اين گونه كارها نيست كه مطمئنا اگه اينطور بشه شرايط با ايني كه الان هست 100 درجه ، ببخشيد 180 درجه فرق خواهد كرد .

در پايان برخود لازم ميدونم از پدر و مادرم كه براي من اين همه زحمت كشيدند ، معلم كلاس اولم كه نوشتن رو يادم داد و حج عباس بقالي محل كه حق بزرگي به گردن همه ي بچه هاي محل داره تشكر كنم و با صداي بلند فرياد بزنم : انرژي هسته اي حق مسلم ماست ، تا كور شود هر آنكه نتواند ديد ، قالب پنيري به دهن برگرفت و زود پريد ، كه در آفرينش ز يك گوهر است ...


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:29

Comments ==> 2


 

Friday, April 14, 2006

Reading And Me !

 من احسان ، كتاب خوان مي شوم !

قبل از عيد بود كه به طور كاملا غير مترقبانه ( يهويي ! ) ژن خوندن (از نوع مطالعه ! ) در وجود من به تكاپو افتاد و بعد از عمري چندتايي كتاب و مجله خريدم تا توي بيكاري عيد ( خير سرم خيليم بيكار بودم ! ) اونا رو بخونم . گفتم اونا رو اينجا بنويسم تا شما ببينيد با چه شخصيت با فرهنگ ( فرهيخته ) ، ادب دوست ( اديب ، با ادب ، مودب ) و در يك كلام آقايي روبرو هستيد.
( داداش بي زحمت دم در نشستي بزن به تخته ...  آخ قربون مرامت ! )

¤ زهير رو به توصيه ي يكي از رفقا گرفتم كه به نظرم يه كتاب معمولي بود و چيز خاصي نداشت . يعني وقتي با كيمياگر مقايسش ميكنم مي بينم كه " تفاوت از زمين تا آسمان است ! "
راجع به اين كتاب بايد بگم كه : نمي خواي برام بياريش ؟ ديگه من با چه زبوني بگم !!!

¤ به عادت هميشه همشهري جوان رو پس از بارها و بارها رفتن به دكه ي روزنامه فروشي خريدم كه چون ويژه نامه عيد بود خيلي زود كمياب شد و در نهايت خوش شانسي آخريش به من رسيد . 132 صفحه ي باقلوا با قيمت تپل 300 تومان بدون نون اضاف ! از من ميشنويد خوندنش رو از دست نديد . مصاحبه با خياباني ، بنيامين ، ده نمكي ، سيامك انصاري ، شاهكار بينش پژوه و خيلياي ديگه + كلي مطلب و گزارش از رويدادهاي سال گذشته و ...

¤ ويژه نامه ي عيد نسيم رو گرفتم كه هر كار مي كنم نميتونم قانع بشم كه اين چه حماقتي بود كه كردم و 1000 تومان بالاي اين مجله ي ناوزين دادم ؟  شايد تو اون روزا يه جورايي جو گير شده بودم ، دليلش بماند ... ( تو كاراي خصوصي مردم هم فضولي نكنيد ! بي زحمت البته )
قيمتش رو 999 تومان نوشتند ولي هرچي اين پا اون پا كردم روزنامه فروشه بقيش رو بهم نداد و منم به اندازه ي يك تومان تو دلم بهش فحش دادم ( فحش بد نه البته چون قيمتش بالاتر از اين حرفاست و صرف نمي كنه  ! )

¤ ويژه نامه ي خود روزنامه ي همشهري رو گرفتم كه چون مفت بود ، يعني با روزنامه ي اون روز روي هم  50 تومان ، فكر ميكنم ارزشش رو داشت و ضرر نكردم ! همون مثل معروف مفت باشه كوفت باشه .

¤ ديگه چي ؟ آهان ، سالنامه ي شرق رو گرفتم كه واقعا خيييييييلي خوب مي باشد !
218 صفحه از شير مرغ تا جان آقاي آدميزاد ! البته رايگان هم بود ولي فقط با روزنامه ميفروختند و روزنامه ي اون روز هم استثنائا 1000 تومان !!! كلك رشتي به اين ميگند
D:
مقدار بسيار زيادي مطالب و نقدهاي 30 يا 30 راجع به وقايع سال 84 + رويدادهاي مهم فرهنگي ، اجتماعي ، ورزشي + عكساي توپ خبري

اين همه رو نوشتم تا برسم به اينجا كه يه كتاب هم گرفتم به اسم ... كه اگه نخونيد ( يا نخونده باشيد ! ) ميشه گفت حدود نصف و هفتاد و پنج صدم ! از عمرتون بر فنا رفته . كتابي كه با وجود اينكه سال 1943 نوشته شده ولي هنوزم تازگي داره ( متاسفانه البته ! ) . چون اگه بخوام راجع بهش بنويسم خيلي طولاني ميشه و شمام حال خوندن نداريد و منم الان خيلي خوابم مياد ميذارم براي روزاي آينده . يه راهنمايي ميكنم تا ببينم كسي ميتونه اسم كتاب رو حدس بزنه : كتاب راجع به انقلاب روسيه نوشته شده ، نثرش داستاني و خيلي آسون و البته با زبان تمثيل و كنايه اي . اگه اسم كتاب رو حدس زديد توي كامنتا بنويسيد .


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:41

Comments ==> 10


 

Saturday, April 08, 2006

Eidy

عيدي

اينم برداشت من از عيد امسال ...
البته هنوزم دير نشده ، اگه كسي دوست داره ميتونه اقدام كنه !


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:48

Comments ==> 4


 

Saturday, April 01, 2006

Hmmmm ...

قاطي مرغا شدم ، ميتونيد بهم تبريك بگيد !


پي نوشت كبري :
دوستان ، ياران و همراهان!حقير همچنان يك چوري بوده و در محفل مرغان جايي ندارم !
بدينوسيله و با ديگر وسايل ! به اطلاع همگان ميرسانم كه مطلب ذكر شده در بالا تنها دروغ 13 بوده و بنده در كمال صحت و سلامت جسمي و ذهني هنوز خ... ( خام ! ) نشده و كمافي السابق در خدمت شما خواهم بود .

پي نوشت صغري :
از اونايي كه اين چند روز به واسطه ي اين دروغ كمي تا قسمتي سر كار بودند شديدا و قويا ! معذرت ميخوام و از خداوند متعال طلب مغفرت و بخشايش و جيبي پر پول خواهانم. وقتي شركتا و آدماي گنده گنده اينطور راحت دروغ ميگند از من عاصي گنهكار روسياه ! چه انتظاري ميشه داشت ؟

پي نوشت عظمي :

آهاييييييي ! من هنوز مجردم ، چرا منو از ليستت Delete كردي ؟
زود باش دوباره منو Add كن !!!

تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 21:55

Comments ==> 10


 

Tuesday, March 28, 2006

Esfahan

چشمهاي تو اصفهان است !

خيلي وقت بود كه به قصد گردش اصفهان نرفته بودم . ديروز با اينكه كلي كار عقب افتاده داشتم تصميم گرفتم كه بعد از مدتها برم و يه چرخي تو اصفهان بزنم .
از اونجايي كه تنهايي رو دوست ندارم و هميشه با دوستام ميريم بيرون شروع كردم به زنگ زدن به چند تا از اونا ( البته با رعايت سلسله مراتب پايگي ! ) ولي از شانس بد ما ( شايدم خوب ! ) هر كسي يه چيزي رو بهونه كرد و آخر كار من موندم و خودم ديگه !

كله ي سحر يعني  ساعت 9 صبح ! سوار ميني بوساي نجف آباد شدم . آدم وقتي سوار اين ماشينا ميشه يادش به فيلماي كلاسيك آمريكايي يا مستنداي مربوط به جنگ جهاني دوم ميفته كه توش با يه چيز شبيه اينا ( يه ذره بهترش ! ) سربازاي آلماني در حال اعزام به جنگ هستند ! البته احتمالا تا سال ديگه اين ماشيناي نادر توسط موزه ي بنز خريداري ميشند !
خلاصه اينكه براي طي كردن 30 كيلومتر راه بين نجف آباد تا اصفهان فقط و فقط 60 دقيقه ي ناقابل بايد توي ميني بوس بشينيد و نه بيشتر !

ساعت 10 كه رسيدم اصفهان اول رفتم ميدون امام ( نقش جهان ) .
 اونقدرا كه اوايل عيد شلوغ بود ، امروز شلوغ نبود ! يه دوري زدم و چند تايي هم عكس گرفتم ...

مسجد شيخ لطف اللهگنبد زيباي مسجد شيخ لطف اللهنماي مسجد شيخ لطف الله از توي بازار

 مسجد شيخ لطف الله ( البته گنبدش ! ) خيلي قشنگه ، لامصب عكس خورشم خيلي ملسه !

سر در مسجد امامعمارت عالي قاپوگلدسته ها و ستون

اينا هم مسجد امام و عمارت عالي قاپو ( به قول پيرمرد اصفهانيا علي قاپو )
كسي ميدونه اون نيمچه ستون ! توي عكس سمت راست كاربردش چيه ؟
از اينا زياد ديدم توي اصفهان ، هم توي ميدون امام و هم كنار سي و سه پل

بازار اصفهاناسباي ميدون روزاي پركاري دارندقوري و سماور قبيله به جاي خانواده

اينا هم عكساي بازار اصفهان ، ميخواستم اون سماور و قوري رو بخرم فقط نميدونستم چطور بايد ببرم خونه ، برا همينم نخريدم ! (تنها دليلش همين بود ! )
توي بازار سروصداي چكشا ميومد كه يهو يكي از اين پيرمرد بازاريا داد زد :
bas koon dige in keke ro avvel sohbie
كلي باعث خنده شد ، البته نمي دونم بقيه منظورش رو فهميدند يا نه !
شرمنده اگه بي ادبي شد ، نقل به مضمون بود !

ديگ و ديگچهقليون ، باب كار دودكشامينا كارياي بسيار زيبا

عكس وسط رو به افتخار رفقاي اهل دودم گرفتم !
سمت راستي به نظر خودم عكس قشنگي شد ( شانسي شد البته ! )
 ديگ توي عكس سمت چپي رو هم تا به چشم خودتون نبينيد نمي فهميد چقدر گنده ست !

انارفلاني،دوستت دارمظروف ميناكاري

ظروف مينا كاري به نظر من قشنگترين مدل صنايع دستي اصفهانه حتي قشنگتر از خاتم ، مگه نه ؟
اون عكس وسط هم ماجراي ياروه كه روز ولنتاين 20 تا كارت فقط تو در قلب مني ميخره !
در ضمن اون انارا به نظرتون آشنا نيست ؟ يعني قبلا يه جايي نديديد ؟ پارسال تا حالا 600 تومان گرونتر شدند يعني امسال هر كدوم 1600 تومان !

فرش دستبافمينياتوريستسي و سه پل

قالي دستباف ، مينياتوريست اصفهاني و سي و سه پل ...

سي و سه پل كه رسيدم با اجازتون يه بستني خوردم بعدش به چند نفر از رفقا زنگ و اس ام اس زدم كه چون خواب بودند يا گوشيشون دايورت بود جواب نگرفتم  .
از اونجا كه تنهايي اصلا حال نمي داد و هم خيلي خسته بودم و هم خيلي گشنم بود بيخيال خواجو شدم و به سمت خانه روانه گشتم ... فقط يه جايي خيلي دلم ميخواست عكس بگيرم كه چون توي ماشين بودم نشد و اونم آتيشگاه بود ، فوق العاده شلوغ همراه با بليط هزار تومني !!!

واقعا همه جاي اصفهان قشنگ و زيباست ولي فقط حيف كه ... نه ولش كنيد اونام خوبند .


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:19

Comments ==> 6


 

Tuesday, March 21, 2006

Present ...

عيدي ...

اينم از عيدي ، بالاخره آماده شد .
ناقابله ولي رسما سرويس شدم !


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 22:52

Comments ==> 3


 

Monday, March 20, 2006

And Now , Spring !

و اينك بهار ...

گاهي وقت ها كه دلت مي گيرد و تنهاتر از هميشه مي شوي ،
آسمان چشمانت باراني و خيس مي شود ،
پرنده ي دلت در حصارهاي غم زنداني مي شود ،
آسمان دلت خاكستري مي شود ، غصه ها به بينهايت مي رسند و ستاره ها كمرنگ و كمرنگ تر مي شوند ، و تويي و تنهايي ات .
دلت براي خودت ، براي نو شدن ، براي تغيير كردن تنگ مي شود ،
از بي تحركي و ركود خود خسته مي شوي ،
 

دلت براي جوانه زدن تنگ مي شود ، دلت مي خواهد ريشه بدواني ، استوار شوي ، بزرگ شوي ، رشد كني و تا آسمان برسي .
دلت مي خواهد از قفسي خاكي كه تو را اسير خود كرده آزاد شوي . دلت مي خواهد خون در رگهايت به جريان در آيد
و تو آن را با همه ي وجود حس كني .
دلت مي خواهد با نم نم باران رها شوي
و عطر شكوفه ها را در فضا حس كني .
آن وقت است كه مي فهمي دلت براي بهار تنگ شده ،
دلت بهار مي خواهد ، دلت عيد مي خواهد ،
نوروز مي خواهد تا تو روزي نو را شروع كني ، تا عوض شوي ،
تا تنهايي ات را با همه ي شكوفه ها تقسيم كني ،
تا آينه ي چشمانت را به شبنم اشك صفا دهي ،
پرنده ي دلت را از همه ي حصارهاي غم آزاد كني
و خورشيد را به خانه ي دلت دعوت كني .
 

نازنين ، بهاري شو و دست در دست نسيم به مهماني شكوفه ها برو .
جوانه بزن و طعم گس بهاري شدن را در رگ هايت حس كن
و همراه تمام قناري ها ترانه ي بهار را سر بده .

يا مقلب القلوب والابصار ، يا مدبراليل و النهار ، يا محول الحول و الاحوال


امسال يه ذره زيادي سبزه انداختيم !

ممنون از دوست عزيزي كه اين متن رو برام نوشت ، ايشالله جبران كنم !


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 17:33

Comments ==> 1


 

Copyright © 2006 www.sefroyek.blogdrive.com All rights reserved
هر گونه مطلب قاپون و عكس قاپون از اين وبلاگ بدون ذكر آدرس و لينك آن در حكم خوردن نوچوفسكو با قاشق بوده و مستحق هشتپلكو مي باشد !