Me, Myself And ...

نام : احسان
شهرت : مشهور نيستم
رشته تحصيلي : علوم كامپيوتر
محل تحصيل : پيــــــام نور نجـــــــــــــف آباد
فعاليت علمي : دو كارت هزار آفرين در دوره ي دبستان
فعاليت سياسي :شركت در انتخابات دو دوره ي متوالي
پست الكترونيك :
amini.ehsan@Gmail.com
شناسه ي ياهو :
CGOPNU
فرم تماس با من

 

PhotoBlog

www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from An Iranian Student. Make your own badge here.
 

Linkdump

 

Chatter Box

   

 

Archive

<< October 2009 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03
04 05 06 07 08 09 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

 
Next Page
 

Friends Link

 

Tools


Search Engine Optimization

blogdrive

 
Monday, June 26, 2006

ByBy Blogdrive !

اسباب كشي

خب ظاهرا بعد از يك سال و نيم نوشتن توي سايت وزين BlogDrive و پيدا كردن كلي رفيق شفيق و از همه مهمتر فيلتر شدن به خاطر نوشتن مطالب خلاف عفت و اخلاق عمومي ( ! ) اين بار نوبت ما شد كه دوباره بار و بنديلمون رو جمع كنيم و بريم يه جاي ديگه !
راستش اگه اينجا فيلتر نشده بود شايد هرگز از اينجا نمي رفتم ، ولي به خاطر اين موهبت ناچار هستم كه بقيه ي خزعبلاتم رو جاي ديگه اي بنويسم .
رفتن از اين وبلاگ هم همش تقصير
اينجاست ! آخه ميدونيد كه مفت باشه ، هاست و دامين باشه !!!

دوستان عزيزي كه به اينجا لينك داده اند اگه لطف كنند و آدرس جديد من رو توي وبلاگشون بذارند ازشون ممنون و در غير اين صورت از اونا سپاسگذارم !

حالام اگه دوست داريد تشريف بياريد وبلاگ جديد : WwW.1EhsaN.CoM


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 16:57

Comments ==> 6


 

Saturday, June 17, 2006

Iran Footbal Organization

در فرانكفورت چه مي گذرد ؟

الان به وقت محلي كه ما توش هستيم ( كوچه ي اول سمت راست ! ) دقيقا نيم ساعت تا بازي ايران و پرتغال مونده و همه در فكر اين بازي هستند ...
در ارتباط با راستاي اينكه ما هرگز كم نخواهيم آورد و انقلاب كرديم كه آزاد باشيم ! به پاره اي از اتفاقاتي كه قبل و بعد و در حين اين بازي خواهد افتاد اشاره مي كنم !

1 : پرزيدنت كبير در ديداري كه با برانكو از طريق ياهو مسنجر ( ورژن 7 اسلامي ! ) داشت گفت : آخه نامسلمون مگه توي جلسه اي كه براي تقويت روحيه ي شما گذاشتم و كلي خرج كردم و بهتون خرما و چايي دادم نگفتم كه خودتون نميخواد خيلي بدويد ، فقط توپ رو بدوونيد ! پس چرا توي بازي قبل انقدر بچه ها از اين ور به اون ور مي دويدند ؟ فقط يه نفر حرفم رو گوش كرد اونم علي دايي بود ! اين بازي نبينم كسي زيادي بدوه ، معصيت داره !
رييس جمهور در پايان هم به طور كاملا محرمانه و درگوشي به چلنگر گفت كه به برانكو بگه كه : يه نامه نوشتم به رييس جمهور پرتغال ، ماه !!! دادم اين پسره معاون اولم پاكنويس كنه تا مثل اون قبلي آبروريزي نشه ، اگه تا شروع بازي به دستش برسه ديگه باكيتون نباشه ، 6 تا گل رو زديد ! در حاليكه رييس جمهور در مورد محتويات اين نامه توضيح مي داد صداي يه نفر اومد كه مي گفت : آقا كافي نت تعطيله پاشو برو بيرون !

برانكو هم در جواب پرزيدنت گفت : محموووووووود چاييتون چي بود انقدر خوشمزه بود !

2 : مهندس علي آبادي كه كلي راه از وين تا فرانكفورت كوبيده بود تا براي تشويق تيم ملي به ورزشگاه بياد در حالي كه صورتش رو به شكل پرچم ايران رنگ كرده بود ، مثل هميشه با چهره اي مهربان و خندان گفت : مطمئنا با توصيه هايي كه رييس جمهور با بازيكنان قبل از اعزام كردند ما موفق خواهيم بود . علي آبادي در جواب خبرنگاري كه پرسيده بود رياست فدراسيون بعد از جام به كي ميرسه جواب داد : كي گفته من با دادكان مشكل دارم ؟

3 : دادكان هم كه طي يك حركت انتحاري و براي افزايش روحيه ي بازيكنان با لباس تيم ملي و شورت ورزشي به زمين اومده بود ، موجبات خنده و نشاط همه ، از جمله بازيكنان رو فراهم كرده بود . وي زير شورت ورزشي خود گرمكن پوشيده بود !!! وي همچنين در پاسخ سوال همون خبرنگار قبلي گفت : من هم با سازمان هيچ مشكلي ندارم ، ايششش  ، آشغالا !!!

4 : حجت الاسلام ... معاون فرهنگي فدراسيون فوتبال و نماينده ي رييس جمهور در امور مو و ناخن در حالي كه براي به گناه نيفتادن در بلاد كفر جلوي چشماش رو گرفته بود و فقط هر از گاهي زير چشمي نگاهي ميكرد و استغفرالله ميگفت ! اظهار داشت : براي تقويت روحيه ي از دست رفته ي تماشاچيان تعداد 10 گوني پرتقال بين دو نيمه در ميان تماشاچيان توزيع خواهد شد . وي از خوني بودن يا نبودن اين پرتقال ها اظهار بي اطلاعي نمود و گفت انشاالله كه پاكه !

5 : علي دايي كه در بازي با مكزيك به عنوان بهترين تماشاچي ميدان انتخاب شده بود ، پس از بازي از مردم عذر خواهي كرد و گفت : قول مي دم كه در جام جهاني بعدي جبران كنم !

6 : تماشاگران ايراني كه به دو گروه خوشگلايي كه مي رقصيدند و خوشگلايي كه نمي رقصيدند ! تقسيم شده بودند مشغول تمرين شعارهاي خود براي بازي بودند . آنان به رهبري بوقچياي صادراتي فرياد مي زدند :

ايران چيكارش كرده ... سولاخ سولاخش كرده
ايران سرور پرتغاله
دم دروازه ميدند عدس پلو ... اسكولاري تيمتو بردارو و برو

البته از گوشه و كنار هم شعارهايي مبني بر دايي حيا كن ، تيم ملي رو رها كن و البته [ ... ] ميرسيد .

7 : راجع به نصرتي و ميرزاپور خبر دقيقي مخابره نشده است . يك منبع غير موثق شب گذشته براي آخرين بار آنان را در [...] در حال [...] مشاهده نموده است . ( فكر بد نكنيد شايد در زمين در حال تمرين ديده است ! )

متاسفانه اميدي به پيروزي ندارم ! من كه ميگم 2-0 باختيم ، كاش اشتباه كنم ...

در نيمه ي اول چه گذشت :
¤ وحشتناك بود ! رونالدو هر كار دلش خواست كرد و نصرتي پشت سر هم دريبل خورد . خدا به خير كنه ...
¤
عجب تيكه اي انداخت فردوسي پور : " فكر كنم آخرين باري كه دايي رو روي نيمكت ديديم سال 1997 بود ! "
¤
تا اينجا دم ميرزاپور گرم ، چه توپي از ميگوئل گرفت .
¤ با اين لگدي كه كعبي توي صورت فيگو زد خيلي عجيب بود كه اخراج نشد !

¤ كاش ديگه دوربين اين خوشگلايي كه دارند مي رقصند رو نشون نده كه ما مجبوريم 5 بار پشت سر هم شكلك در آوردن هاي اسكولاري رو ببينيم .
¤ خدا به خير بگذرونه نيمه ي دوم رو هم ...

نيمه ي دوم
¤ باختيم ، همين !

بعدا نوشت
اولين باري بود كه پيش بيني كردم و متاسفانه درست از آب در اومد ، اصلا خوشحال نيستم .


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 16:35

Comments ==> 5


 

Wednesday, June 14, 2006

That Days

 كه يادت به خير !

هر چي من ميگم كه كلي فرهيخته و داراي سوابق و مدارك علمي هستم شما باور نكنيد ! با وجود اينكه توي قسمت معرفي ( بالا سمت چپ ) هم سوابق علمي خودم رو نوشتم ولي اين بار با يك مدرك معتبر به شما ثابت مي كنم كه با چه شخصيت علمي قابلي طرف هستيد . اين شما و اين هم يكي از معتبرترين Certificate هاي دنيا !

My First Certificate
تقدير نامه
برادر
احسان اميني
دانش آموز كلاس
اول سال تحصيلي 71 - 1370 كه با تلاش و كوشش در سه ماهه اول توانسته مقام اول از نظر درسي كسب نمايد تشويق و تقدير مي شود و تداوم و موفقيت شما را از پرورگار حكيم خواستاريم .

شهيد جلالي                بهرام ايزدي

حالا توضيح واضحات :

¤ برادر احسان اميني منظور خودم هستم نه برادرم ، سوء برداشت نشه !
¤ سال 70 كلاس اول بودم ، البته اون سالها اول خيييلي بود !
¤ مقام اول از نظر درسي هم كه ديگه ، همش دعاي خير مردم و كمك بچه ها بود !
¤
شهيد جلالي اسم مدرسمون بود و بهرام ايزدي هم مدير مدرسه .
¤ نثر اون روزا رو حال مي كنيد !

راجع به جناب بهرام خان بايد بگم كه ايشون پهلوون اول شهرمونه و سالهاست كه زورخونه داره . اند قد و هيكل ، اند مرام و معرفت ، اند اخلاق ورزشي و اند شورلت ( به قول بچگيا كشتي ! ) اينجا توي رده سني 10 تا 100 سال از هر كي بپرسي اون رو ميشناسه ، هر جا هست خدايش نگهدار باد .

...

بعد از پيدا كردن تقدير نامه و حس نوستالوژيك و اينا رفتم سراغ آلبوم عكسام و دوباره كلي خاطرات قديم : قيافه هاي درب و داغون ، همكلاسياي اول دبستان كه خيلياشون الان دانشگاه ميرند ، خيليا سر كارند ، خيلياشون رو اصلا يادم نمياد فاميلشون چي بود و يكي هم كه خدا رحمتش كنه ... ديوار گلي واسط بين مدرسه و باغ پشت مدرسه كه خيلي راحت ازش بالا مي رفتيم و فرار از مدرسه و اينا ! و معلممون آقاي حكيمي يكي از بهترين معلماي كل دوران تحصيلم ، يادش بخير وقتي درس رو درست جواب مي دادم مي گفت : احسان به بابات مي گم يه روز عروسيت رو جلو بندازه !
هر جا كه هست خدايش نگهدار باد .

First Classmates
" اگه دنبال عكس من مي گرديد بايد بگم همون كه از همه خوش تيپ تره منم !
 بقيش با خودتون ... "

حالا  !!!
اگه كسي از اين عكسا داره و دوست داره كه بقيه هم اون رو ببينند و جايي براي اين كار نداره ، چرا تعارف مي كنيد اينجا كه هست !

بي ربط  !
الان كه دارم اينا رو مي نويسم تلويزيون داره بازي برزيل - كرواسي رو نشون ميده .
از اتاقم كه رفتم بيرون ديدم 3 تا تلويزيون توي خونه روشنه و هر سه تا هم مشغول نشون دادن اين بازي !!! در ضمن با وجود اينكه برزيل داره قشنگ بازي ميكنه ولي فقط آرژانتين !


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 05:59

Comments ==> 2


 

Friday, June 02, 2006

My Life In Photos

هويجوري !

چند تا عكس فقط براي ابراز وجود !

Berry Tree
درخت توت همسايه كه اومده توي خونه ي ما و ما هم ازش بي نصيب نيستيم !

Historical Building Of My Town
سر در ارگ شيخ بهايي نجف آباد يا به قولي برج كفتري !

Me And Strange Mirror
اين منم كه خوبيامو كسي هرگز نشناخته !
لطفا به چشم برادري نگاه كنيد ...


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:31

Comments ==> 4


 

Saturday, May 20, 2006

Unhappy Love !

داداش سيا ضايع شد ...

ديروز يه جايي جشن تولد دعوت بودم . مهموناي خيلي باكلاسي دعوت بودند ( + )
بين همه يه دختر خوشگل بود كه خيلي ازش خوشم اومد ولي اين  پسر نامرد مخش رو زد و من همچنان ...

تنها و سربه زير و سخت !!!


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:21

Comments ==> 6


 

Sunday, May 14, 2006

Me & International Book Fair

 پرسه ي دو روزه ي يك انسان فرهيخته در نمايشگاه كتاب تهران

همونطور كه ميدونيد بنده شخصيت بسيار فرهيخته و فرهنگ دوستي هستم ( خواهش مي كنم ! ) و همونطور كه باز هم ميدونيد يكي از جاهايي كه فرهنگ فوران مي كنه ! نمايشگاه كتاب هستش . لامصب عجب فرهنگهايي هم داره ، آدم دلش ميخواد تا مدت ها در اين محيط فرهنگي غوطه ور بشه ! معذرت ميخوام فكر مي كنم يه ذره از بحث پرت شدم ! خلاصه كنم سه شنبه و چهارشنبه ي هفته ي پيش نمايشگاه بودم اونم : تنها و سربه زير و سخت !!!

....

صبح زود رسيدم ترمينال زيباي جنوب (!) ، از اونجا رفتم ايستگاه مترو و چون از دهات اومده بودم و تا حالا مترو نديده بودم كلي از اين همه پيشرفت تكنولوژي مشعوف گشتم ، فقط نمي دونم چطوريه كه همه توي مترو خواب بودند و از ديدن اين همه پيشرفت تكنولوِژي اصلا ذوق نمي كردند ! خب همه كه مثل من اين چيزا حاليشون نيست كه ! ميرداماد پياده شدم و چون هنوز خيلي زود بود ( حدود ساعت 6:30 صبح ) رفتم توي يكي از پاركاي اون اطراف و صبحانه ي مفصلي ! كه والده ي مكرمه از قبل پيچيده بود رو كمي تا قسمتي ميل نمودم و ...

 
بفرماييد صبحانه !

بعد از صرف صبحانه هنوز وقت زيادي تا باز شدن نمايشگاه مونده بود و منم بيكار ، بنابر اين كمي اطراف را كندوكاو كردم و يه پارك خيلي خوشگل به اسم پارك طالقاني كشف كردم كه كلي آدماي رنگ و وارنگ در سايزهاي مختلف و سنين متفاوت مشغول ورزشهاي جسمي و صد البته فكري ! بودند كمي بيشتر از كمي اونجا موندم و از زيبايي هاي دنيوي لذت بردم و فهميدم كه آزادي انديشه بي خاتمي هم ميشه ! جاي همه ي دوستان خالي ، به قول اين يارو توي مارمولك نمي دونيد اون طرف چه بهشتيه ! خب فكر كنم دوباره از بحث يه ذره منحرف شديم ...


جاي شما بسي خالي : صبح زود ، هواي خوب ، آب و هواي بهتر !

با وجود اينكه دلم نمي خواست از اون جنت ِ با حورالعين اضافي ! بيرون بيام ولي چون شخصيت كاملا فرهيخته اي هستم اين كار رو كردم و سوار بر اتوبوساي نمايشگاه پا به يك محيط فرهنگي گذاشتم . كمي اطراف رو ديد زدم و باز هم چون هنوز تا باز شدن غرفه ها مدتي وقت باقي بود روي صندلي هاي دور درياچه كمي به استراحت پرداختم . از اونجا كه قيافه ي من داد ميزنه كه من آخر فرهنگ دوستي هستم ( فكر ميكنم اين رو يك بار ديگه هم گفته باشم ! ) و استيل بدنم هم طوريه كه همه خيلي راحت متوجه ميشند كه من يه فعال اينترنتي هستم ! يه نفر پرسشنامه اي به من داد و كلي هم خواهش و تمنا كرد كه اون رو براش پر كنم ، من هم چون آدم فرهيخته اي هستم ( ميدونستيد اينو ؟ ) دلم نيومد كه بهش جواب رد بدم و فرم رو پر كردم . فقط نمي دونم چرا بالاي فرم نوشته بود : پرسشنامه ي عمومي همايش زنان و اينترنت در هزاره ي سوم ...

 
پرسشنامه ي همايش زنان و اينترنت در هزاره ي سوم توسط بنده پر ميشود !

 از اونجا كه علاقه ي شديدي به مطبوعات و روزنامه و مجله و شيشه پاك كردن و اين جور چيزا دارم ، اول به نمايشگاه مطبوعات رفتم ... اولين غرفه اي كه ديدم غرفه ي مجله ي وزين همشهري جوان و ديدن محمد جباري عزيز . كلي گفتيم و خنديديم از روابط عمومي از نفتي شدن از تيراژ از جام جم و سروش و ... روز دوم براي ديدن عليرضا دوست محمدي گرافيست كار درست مجله دوباره رفتم اونجا كه رفته بود و كلي حالم گرفته شد ...


همشهري جوان و محمد جباري بامرام !

همه ي روزنامه ها و مجله ها و در كل همه ي غرفه ها سعي كرده بودند با دعوت بازيگران و بازيكنان محبوب جمعيت رو به غرفه هاشون بكشند . روزنامه ي 90 بهزاد محمدي رو گفته بود ! يكي از غرفه ها از اومدن عادل فردوسي پور نوشته بود ، ايرنا هادي ساعي رو آورده بود و ...


آخه بهزاد محمدي چه ربطي داره به 90 ؟
هادي ساعي مشغول امضا دادن + ويندوز خراب غرفه ي ايرنا !


اگه گفتين وزير نيرو كدومه ؟
مطمئنا اون كه شاخ داره نيست !!!

يكي از باحالترين غرفه ها ، غرفه ي انجمن روزنامه نگاران جوان بود . اين غرفه قرار بود بيخيال سانسور بشه ، بنابراين هر كي هرچي دلش ميخواست روي يه برگ كاغذ مي نوشت و اونا هم ميزدند به در و ديوار غرفه . همه جور چيزي نوشته بودند : از اشعار عاشقانه + شماره تلفن تا انرژي هسته اي و غيره ! چندتايي از نوشته ها هم مال آدم هاي يه ذره معروف بود : احمدي نژاد ، حدادعادل ، مسعود ده نمكي و ... اون طرف تر هم يه طومار خيلي گنده براي حمايت از انرژي صلح آميز هسته اي و كيك زرد و اينا !  بود كه به اندازه ي اين غرفه كسي سراغش نمي رفت ولي بود ديگه !




همه چيز توي اين نوشته ها پيدا ميشد از جمله مخ زني نوين !

سالن كتابهاي خارجي ( مخصوصا فروش ارزي ) يكي از بهترين سالنهاي نمايشگاه بود ، هم هواي خنك و مطبوع داشت و هم نسبتا خلوت بود ! اين رو ميگند End دليل براي خوب بودن ، ولي خب آدم تا حدودي با ديدن قيمت كتابها افسردگي مي گرفت . انتشارات Wiley ، McGraw Hill ، Oxford ، Cambridge و خيلياي ديگه اومده بودند . چندتا كتاباش رو خيلي دلم ميخواست بخرم ولي فقط يه مشكل كوچيك وجود داشت : پول نداشتم ! موقع نماز ظهر توي يكي از غرفه هاي كشور عربستان همه ي مسئولين غرفه داشتند نماز جماعت مي خوندند و بقيه هم به كار فرهنگي ورق زدن كتابا مشغول بودند ! كلي پوستر خيلي قشنگ مربوط به كتاب هم توي اين سالن زده بودند كه از همشون عكس تكي گرفتم براي روز مبادا !


نماز جماعت توي غرفه عربستان + تابلوهاي مربوط به كتاب و فرهيختگي !

خب ديگه چيز قابل عرضي نيست جز اين چند تا عكس باقيمونده :


بالاخره راه رفتن خستگي هم داره ولي نه اينقدر ديگه !


نقاش چهره با نقاشي فوق العاده قشنگ
نمايشگاه عكس جام جهاني و عكسهاي خبري


لطفا گوسفند نباشيد ! (
ببينيد)
خاله ستاره
!

بي ربط :
اين سه روزي كه تهران بودم هر كاري كردم نتونستم وبلاگم رو ببينم از بس فيلتراسيون اونجا خفن بود ، منم كه حالم خيلي گرفته شد تنها كاري كه تونستم بكنم يه تغيير كوچيك توي لوگوي وبلاگ بود !!!

بعدا نوشت :
بعضي از دوستان از اينكه من بعضي جاها از بحث فاصله گرفتم ناراحت شدند ! در جوابشون بايد بگم كه وقتي بي جنبه ام خب چيكارش ميشه كرد ؟ وقتي ميگند براي شهرستانيا امكانات فراهم كنيد تا نياند تهران خب برا همين چيزا ميگند ديگه ! حالام كه الحمدلله هنوز اتفاقي نيفتاده D:

بعدا نوشت تر :
راستي حالا يادم اومد حيفم اومد ننويسمش : آقا چه ميكنه اين قورباغه را قورت بده ! چه مي كنه اين چه كسي پنير مرا جابجا كرد ! باور كنيد اگه بگم بيشتر از 30 نمونه مختلف از اين دو تا كتاب رو ديدم دروغ نگفتم ! بعضيا فقط عكس قورباغه رو عوض كرده بودند و به جاش وزغ گذاشته بودند بعضي ها هم اسمش رو يه ذره پيچونده بودند : قورباغه را بخور ، قورباغه ميخوري ؟ قورباغه ات را ميل كن ، آن قورباغه را بخور ، اين قورباغه را بخور ، داداش قورباغه خوب چند ؟ هي قورباغه جلوتو بپا ، چطوري قوري ؟ قور قور قور با صداي برايان تريسي !!!

خيلي بعدا نوشت :
خبردار شدم  كه به سلامتي بعد از تهران ، شيراز و ساري هم فيلتر شدم از نوع اسيدي !  يعني : معروف شدم رفت پي كارش . اگه ديديد يه مدتي نبودم لطف كنيد با سند شيش دانگ ! بيايد دنبالم . با ابنكه واقعا از اينجا خوشم مياد و دلم نمياد عوضش كنم ولي شايد ناچار شدم !وردپرس وردپرس ما داريم مياييم ...


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 19:53

Comments ==> 7


 

Tuesday, May 02, 2006

Computer Society

چهار كلمه حرف حساب ( شايد ! ) با بچه هاي انجمن كامپيوتر

ديروز سومين همايش كامپيوتر و فناوري اطلاعات توي دانشگاه برگزار شد ، اونايي كه توي همايش بودند كاملا در جريان چگونگي انجام اون هستند ولي ... ميدونم كه برپا كردن چنين جلسه هايي چه مشكلاتي داره ، تازه اگه قرار باشه توي پيام نور باشه كه فبها ! ولي خب يه سري مسائل هست كه ميشه با برنامه ريزي قبلي اونا رو بهتر انجام داد . من يه چيزايي به نظرم ميرسه كه البته فقط و فقط نظر خودمه و ممكن هم هست درست نباشه ، ولي ميگم چون :  " ما مي توانيم "

اولا يه ايراد اساسي : طبق تحقيقات من كلمه اي با عنوان Anformatic توي انگليسي وجود نداره ، اگه منظورتون انفورماتيك بوده معادل انگليسيش ميشه : Informatics در ضمن درست است كه Gathering هم معني انجمن ميده ولي فكر كنم ( فقط فكر كنم ، مطمئن نيستم ! ) Society كلمه ي بهتري باشه ، پس چي شد ؟ به جاي Computer Anformatic Gathering ميشه عبارت Computer & Informatics Society رو به كار برد . در ضمن لوگوي انجمن هم زياد جالب نبود كه البته اين ديگه كاملا سليقه ايه و ميتونيد بگيد كه به تو هيچ ربطي نداره !

ديگه اينكه من فكر كنم ( فقط فكر كنم ، مطمئن نيستم ! ) اگه همايشي قراره اسمش كامپيوتر باشه بهتره فقط كامپيوتر باشه نه اينكه وسط كار ساز و آواز و ني و تنبك بيارند و آلات لهو و لعب نمايش بدند ! البته سوء تفاهم نشه من خودم شخصا از شنيدن موسيقي و ديدن آلات لهو و لعب لذت برده ، ميبرم و خواهم برد ( انشاالله ) ولي فكر ميكنم ( فقط فكر مي كنم ، مطمئن نيستم ! ) كه اگه اين بخش نبود ، بهتر بود .


سومين همايش كامپيوتر دانشگاه پيام نور نجف آباد !

آهان راستي ميشه بگيد اين اساتيد نمونه چطور انتخاب شدند ؟ ما كه هر كي رو ديديم ناراضي بود ، ايشالله كه من اشتباه كردم . و همينطور دانشجويان ممتاز ، من خودم رو ميگم : آقا من ترم اول يعني سال 82 شدم شاگرد دوم علوم كامپيوتر و نه اول ! اگه قراره تقديري بشه فكر كنم زودتر از اينا وقتش بوده و اگه از كسي قراره تقدير بشه اون نفر اوله ! من فكر كنم ( فقط فكر كنم ، مطمئن نيستم ! ) يه جورايي انتخاب درست نبوده .
در ضمن من از همين تريبون ( كدوم تريبون ؟ ) وجود هرگونه رابطه اي را تكذيب و وجود هر گونه ضابطه اي را انكار مي نمايم !

ببخشيد اگه زيادي غر زدم و ببخشيد اگه فقط مشكلات رو گفتم و از خوبياي همايش فاكتور گرفتم ، من فكر مي كنم ( فقط فكر مي كنم ، مطمئن نيستم ! ) انتقاد سازنده ( اگه سازنده باشه ! ) بهتر از تعريف و تمجيد زياديه . يه سري مسائل ديگه هم هست كه به دليل اينكه صبح ساعت 5 از خواب بيدار شدم و الانم ساعت 12:30 شبه و ديگه تقريبا ضريب هوشياريم داره به سمت صفر ميل ميكنه از گفتن اونا پرهيز ميكنم . اگه فرصتش پيش اومد يه روز ديگه اونا رو خواهم گفت ...

در ضمن دوست دارم پاسخ بچه هاي انجمن رو هم بدونم ، شايد من در همه ي اين موارد اشتباه ميكردم ؟
و در پايان ... جدا شما فكر ميكنيد كه من فكر هم مي كنم ؟؟؟


تحرير به خط : احسان اميني  در ساعت : 06:17

Your Comment


 

Copyright © 2006 www.sefroyek.blogdrive.com All rights reserved
هر گونه مطلب قاپون و عكس قاپون از اين وبلاگ بدون ذكر آدرس و لينك آن در حكم خوردن نوچوفسكو با قاشق بوده و مستحق هشتپلكو مي باشد !